عطا ملك جوينى
436
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
كه هولاكو در اثناء فتح قلاع ملاحده قدمى به خاك گيلان گذارده باشد ذكر نكردهاند ، و قرينهء ديگر بر آنكه مراد اصطخرى و ابو سعد آبى از رودبار كه هردو مؤلّف مزبور گفتهاند پاىتخت ديلم بوده رودبار الموت بوده است نه رودبار گيلان آنست كه اين اصطلاح اخير يعنى اطلاق « رودبار » بر رودبار گيلان يعنى بر اين ناحيهء امروزى گيلان كه در غربى سفيدرود نزديك منجيل واقع است به نظر نميآيد چندان قديمى باشد و علىاىّحال در هيچيك از مؤلّفات قدما از قبيل اصطخرى و ابن حوقل و مقدّسى و ياقوت و حمد اللّه مستوفى و ابو الفدا اين استعمال بوجهى كه صريح در ارادهء رودبار گيلان باشد و احتمال ارادهء رودبار ديگرى نرود به نظر نرسيد ، در صورتى كه اصطلاح « رودبار الموت » و « رودبار قزوين » يا « رودبار » مطلق به همان معنى ( يعنى رودبار الموت ) در كلام متقدّمين لايعدّ و لايحصى است ( رجوع شود از جمله بجهانگشا ج 2 ص 44 ، و ج 3 ص 139 ، 202 ، 212 ، 261 ، 265 ، و آثار البلاد ص 200 ، و جامع التّواريخ نسخهء پاريس شمارهء 1364 ورق 72 ، 76 ، 83 ، 84 ، 89 ، 90 ، 99 ، 101 ، 102 ، و نزهة القلوب ص 60 - 61 ، 217 ، 218 ) ، بنابرين مقدّمات پس احتمال اينكه مراد اصطخرى و ابو سعد آبى از « رودبار » رودبار گيلان بوده بغايت ضعيف و مشكوك الحال خواهد شد ، ابن حوقل ( بطبق نسخهء مطبوعهء ليدن ص 268 ) پاىتخت جستانيان را طرم ( يعنى طارم ) شمرده است و عين عبارت او در اين خصوص با عبارت اصطخرى كه سابقا در ص 434 نقل كرديم طابق النّعل بالنّعل يكى است جز آنكه در اين جملهء اصطخرى : « و المكان الّذى يقيم به الملك يسمّى روذبار و به مقام آل جستان و رياسة الدّيلم فيهم » در ابن حوقل بجاى كلمهء رودبار « الطّرم » دارد هكذا : « و المكان الّذى به الملك يسمّى الطّرم و به مقام آل جستان و رياسة الدّيلم فيهم » ، ولى عجب است كه عين